
اگرزبان روزگار را میدانی به او بگو
من ترک تحصیل کرده ام دیگرامتحان نگیر
ادامه مطلب ...
گرگ هم که باشی
عاشق بره ای خواهی شد
که تو را به علف خوردن وا می دارد
و رسالت عشق این است
شدنِ آنچه نیستی ادامه مطلب ...

از بس خوابت را دیده ام دیگر نمی گویم خوابم میآید
میگویم یـــــــارم میآید وعده ی ما همان رویای همیشگی ادامه مطلب ...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت شده باشد
خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است
بگذار که آیینه نفرت شده باشد ادامه مطلب ...

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد ادامه مطلب ...

یک چشم من از روز جدایی بگریست
چشم دگرم گفت چرا ؟ گریه ز چیست
چون روز وصال شد فرازش کردم
گفتم نگریستی نباید نگریست ادامه مطلب ...
