هیچ چیز دلنشین تر از این نیست
که مدام نامت را صدا بزنم با یک
علامت سوال؟
و تو با حوصله جواب بدهی......
زندگی را بی بهانه می خواستم
ولی......
غافل از اینکه داشتن تو
قشنگترین بهانه ام شد......
وقتی حس میکنم...
جایی در این کره ی خاکی تو نفس
میکشی
و من ز همان نفسهایت نفس
میکشم..
آرام میشوم!
تو باش!
هوایت!بویت!
برای زندگی کردنم کافیست...
پیش از تو هیچ اقیانوسی را ندیده بودم
عمود بر زمین بایستد...........
به تو بدهکارم....
دست کم یک جان برای هر لبخندت.....!
گاهی دلم از زنانگی ام
می گیرد.......
میخواهم کودک باشم...
دختر بچه ای که به هر
بهانه ای به آغوشی پناه میبرد...
و آسوده اشک می ریزد...
زن که باشی
باید بغض های زیادی را
بی صدا دفن کنی...........
دلم کمی تو را........
دروغ چرا؟؟؟؟!!!
خیلی تو را می خواهد......
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛
همه خندیدند و کسی ندانست...
که عقل همه
در چشمشان است!........
زندگی گردش واژگان است
یکی به جرم تفاوت تنهاست
یکی به جرم تنهایی متفاوت